خاطره روزانه

خرید بک لینک

امکانات وب

من امروز صبح ک از خواب بلند شدم رفتم دست و صورتمو شستم بعد اومدم صبحونه خوردم . لباسامو پوشیدم رفتم خونه مادربزرگم داروهاشو بدم داروهاشو ک دادم راه افتادم ک بیام مدرسه . تو راه با چند نفر روبه رو شدم و باهاشون سلام و علیک کردم .وارد حیاط مدرسه ک شدم چند تا از بچه های ابتدایی بیرون بودن بهم سلام کردن منم جواب سلامشونو دادم . رفتم داخل کلاس سه نفر از بچه ها اومده بودن ماهم امتحان مطالعات داشتیم و ناراحت بودیم البته چند نفرمون من میگفتم درس 123امتحان داریم بقیه میگفتن نع 3و4امتحانه خلاصه خوندیم ولی دبیرمون نیومد امتحان ندادیم ولی دبیر هنرمون اومد بچه ها نمد گرفته بودن میخواستن کیف پول درست کنن پسرا سرگرم نقاشی بودن دختراهم سرگرم کیف پول درست کردن با دبیرمون منم داشتم از روی غلط هام 20بار مینوشتمبعد ساعت اخرهم بیکار بودیم رفتیم والیبال بازی کردیم خیلی خوب بود . اومدم خونه ناهارمو خوردم ظرفارو جمع کردم و رفتم خوابیدم تا ساعت 4 بعد بیدار شدم بقیه کارامو انجام دادم تا الان ک اومدم خاطره روزانمو نوشتم خاطره روزانه...

ما را در سایت خاطره روزانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 21:27

صفحه بندی